سيد جلال الدين آشتيانى
527
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
اين ، شيخ در اينكه صور اشباحى و مقدارى چگونه بدون حلول در اجسام تحقق پيدا مىنمايند درگير است . « 1 » * * * بين حضور صور ادراكيه از براى نفس و حصول آن صور در مواد خارجى ، از جهاتى فرق است : 1 - بين صور و اشكال و هيئات و الوان و كيفيات مادى تزاحم است . جسم اگر شكل يا لون مخصوصى را قبول نمود ، اگر شكل و لون مخالف آن در جسم حلول نمايد ، شكل و لون اول را از بين مىبرد و محو مىنمايد . ماده اگر از كيفيات مثلا برودت را قبول نمايد ، به مجرد ورود حرارت كيفيت اولى زائل مىگردد ، اما صور ادراكيه در دار وجود مزاحم ندارند . حس مشترك مبدا ظهور انواع ادراكات است . آن چه را كه حواس پنجگانه
--> دو حال خارج نيست : يا آنست كه از براى هر صورتى موضع و محل خاصى است . اين معنى امكان ندارد ، چون انسان واحد چه بسا هزاران صورت را در ذهن خود ممثل نمايد و همه در حفظ او باقى بماند ، چه بسا ممكن است انسانى اكثر بلاد و شهرها را گردش نموده و خصوصيات زيادى از آنها در خيالش باقى بماند ، قطعا روح دماغى وافى بحفظ اين معانى نمىباشد يا آنكه از براى هر صورتى محل معين موجود نمىباشد ، بلكه جميع صور وارد بر موضع واحد مىشوند . بايد در اين صورت صورتى از صورت ديگر متميز نباشد . ( 1 ) . شيخ در مباحثات گفته است : « ادراك محقق نمىشود مگر آنكه شىء خارجى هر « مدرك » صورتش منطبع در نفس شود . اگر مدرك از سنخ مقدارى باشد ، لازم مىآيد كه نفس محل مقدار باشد ، جوهر واحد ( نفس ) ممكن نيست هم مجرد باشد « كه كليات را ادراك نمايد » و هم مادى باشد « كه صور مقداريه را ادراك نمايد » . هم حساس باشد « كه سر و كار با صور محسوسه داشته باشد » . ما چون قائل بتشكيك خاصى هستيم ، تجويز مىكنيم كه يك حقيقت ممكن است بحسب بطون واجب باشد و باعتبار ظهور ممكن ، باعتبار حقيقت مجرد باشد و باعتبار رقيقت مادى . استادنا الشريف سيد اكابر المحققين اديمت ظلاله « آقا ميرزا ابو الحسن قزوينى در مجلس درس كرارا مىفرمودند : معتقد شيخ همانطورىكه در مباحثات تحقيق كرده است تجرد خيال است و در شفا خود را ملزم به تحرير عقايد مشهور « مشاء » مىدانسته . و قد كنا نورد عليه بما حققناه في هذا الشرح و لم يأت بمشبع .